مونارک

پروانه نیستم

تنها پری جدا شده‌ام از پرنده‌ای

در باد، دربدر

"سید علی میر افضلی"

چنان رخنه کرده ای در من...

چهارشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۴، ۰۸:۱۱ ب.ظ

یا لطیف

 

همه چیز از همان اولین سری پخش  پایتخت شروع شد.چنان بِهِمان چسبیده بود که

 لهجه دار شده بودیم.یادم می آید توی تاکسی با نعم العون جان خاطره تعریف میکردیم

 و غرق حال خودمان بودیم که راننده درباره ی وضع خوابگاه ازمان پرسید.تازه دوزاریمان افتاد

که با لهجه حرف میزدیم.بعدتر با پخش سری های دیگرش لهجه ی ما هم تکمیل میشد.

تازه این یک بُعدش بود.بخش کوچکی از لحظه هایی که  خسته و گرفته مینشستیم پای

سریال و از ته دل ریسه میرفتیم.رییسه ها.

 

حالا فکر کن.وسط فیلم محمد رسول الله (ص) که فازمان  بشدت معنوی شده یکهو ساموئل

 با آن هیبتش وارد میشود و درحالی سعی میکنیم خنده مان را جمع کنیم میگوییم:

"نَـــــــــــــــــــــــــقیِ ؟؟!!!!!"

:)))

 

نظرات  (۲)

با خواندن ِ این پست نتونستم خاموش بمونم :))

فکر میکردم فقط خودم این سریال ُ لهجه را عاشقم ُ ریسه میرم برایش!!

دل شاد شدیم از خواندنتان بسی :)

پاسخ:

:)))))

 

خیلی مرسی

  • سعیده زارع
  • :)))))))))))))))))))))
    پاسخ:
    :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی