بیا یادم بده پروازو با دستات
يكشنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۴۰ ق.ظ
یا لطیف
گمشده بودم .همه جا تاریک بود. تازه از پیله ام بیرون آمده بودم و نمیدانستم چه کنم.
همه چیز برایم تازه گی داشت.
صدایم زدی.از دنیای جدیدم فقط تو را میشناختم.دنبالت رفتم. می افتادم. زخمی میشدم.
میدویدم. جان میدادم و دنبالت می آمدم .من کمک میخواستم.
پرواز نمیدانستم. دنیای بیرون خشن بود و ترسناک.می ترسیدم. تو اما زیبایی را نشانم دادی.
به پروازم کشاندی .گفتی بیرون زیباتر از دنیای کوچک پیله ات است.تو نور را نشانم دادی...و حالا این پروانه ی نور دیده از ترس سقوط زمین گیر شده ست...
من میترسم از تمام چیزهایی که نمیدانم میترسم.
+خلاصه ی همه ی بهانه ها این است
تو
از
یادم
نمیروی
محمدرضا عبدالملکیان
- ۹۵/۰۱/۱۵