مونارک

پروانه نیستم

تنها پری جدا شده‌ام از پرنده‌ای

در باد، دربدر

"سید علی میر افضلی"

دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی...

يكشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۰۲ ب.ظ

یا لطیف

هفته ی پیش بود که دلم به شدت, به شدددت. (با هفت هشت تا تشدید) هوای مشهد کرده بود. از آن هوایی شدن هایی که در به در توی اینستاگرام بگردی دنبال عکس حرم و مثل تشنه ی آب ندیده از این صفحه به آن صفحه و از این لایو به آن استوری بروی بلکه دلت آرام گیرد ؛که نهه! جان دلم! این دلتنگی آب روی آتش میخواهد.

 وسط گریه ها و دلتگی ها یادم به بار  اول افتاد . که تازه درک کرده بودم امام رضای جان چه امامیست. که وقتی برگشتم. گریه امانم را بریده بود. آن هم شب ها توی خلوت. از آن ها نیستم که کسی گریه ام را دیده باشد.( جز نعم العون جان).چه شب ها که از گریه خوابم می برد. که چه؟ نمیدانم. آدم را از دریا بیندازند وسط کویر. به خودش نمیپیچد؟ ناله نمیکند؟ 

خلاصه همه ی بیتابی های و عشق من از همان زیارت شروع شد. 

هفته ی پیش بود که بینهایت تر از همیشه دلم آن گوشه ی کنار دیوار روضه ی منوره را میخواست...

حالا تو فکر کن دو روز بعدش، ناگهانی بگویند ساک جمع کن یک ساعت دیگر عازمیم. تو زبانت بند بیاید .متحیر از مهربانی حضرت. دلت بجوشد .بایستی به نماز. نفست بند بیاید. چشمانت تار شود اشک پشت اشک. نمازت بشکند. بخش زمین شوی جلوی دهانت را بگیری.زار بزنی .... بگویی نمیشود. آقاجانم نمیشود... نمیتوانم... 

روز وصل دوستداران یاد باد

شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۵۹ ب.ظ


بسم رب العشق

به وقت یکشنبه 26 آذر 96 

به وقت ساعات انتظار و ذوق و سرگشتگی

به وقت عروسیِ جان دلم ،رفیق شفیق روزهای سخت...سخت... 

از صبح یک شور شیرینی افتاده بود به دلم.نه حتی قبل تر

از بعد آخرین روزهای تابستان که با هم به دلدارمان رسیدیم یا از قبل ترَش که پای درددل هم، دل گرفته مان باز میشد و با خنده به روزهای سختمان دهن کجی میکردیم. چقدر خدا را شکر میکردم که میفهمی ام، که با هم افتادیم به مسیر، که مشکلاتمان چقدر شبیه هم است. چقدر سرت را درد آوردم چقدر صبوری یادم دادی. 

از همان لحظه که گفتی میخواهم بروم. مگر روح آدم میتواند چقدر بزرگ باشد. مگر میشود انقدر مهربان بود. 


الان 6 ماه از آن شب میگذرد. 

یادم به لحظه ی ورودت که می افتد، لبخند دندان نمایی میزنم. چه بغض هایی که اشک شد.وقتی خودم را انداختم توی بغلت. وقتی تا دیدی ام فارغ از استایل عروسانه مرا سفت بغل کردی. تعجب داماد که با خنده همراه بود یادم نمیرود. 

همان شب رفت توی لیست شبهای مورد علاقه ام. بعد از عروسی آقا رضا. گفته بودم بیشتر از عروسی دایی ام خوش گذشت؟ 

شش ماه میگذرد. نبودت بیش از حجم واژگان است. حالا بماند همین اردیبهشت بود که آمدی. ولی دل نمیفهمد. رفیق پارک لاله. رفیق دعای عرفه ی دانشگاه. رفیق امامزاده صالح. رفیق کافه سوره....آخخ رفیق دلتنگم. بدجور

بغض من گریه شد و راه تماشا را بست...

چهارشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۶، ۰۵:۵۸ ب.ظ

یا عشق

چارشنبه است. روز شما. قدم هایم را میشمارم.قلبم غلیان میکند. به نفس نفس افتاده ام.چشم از سنگفرش ها بر نمیدارم

اَشْهَدُ اَنَّکَ تَسْمَعُ کَلامی 

 وَ تَرُدُّ سَلامی

و اَنَّکَ حَیٌّ عِنْدَ رَبِّکَ مرزوقٌ...

شهادت می‌دهم که شما سخنم را می‌شنوید

 و سلامم را پاسخ می‌دهید

و شما زنده‌اید و نزد پروردگار روزی می‌خورید...

هوا گرفته است.میرسم به قرارگاه همیشگی ام. صحن انقلاب. سرم را بلند میکنم. زمین و آسمان به لرزه می افتند. چشمانم طاقت این حجم از نور را ندارند. قلبم به سینه میکوبد. 

السلام علیک یا جااان! کلمات بریده بریده بیرون میریزند.پاهایم شل شده اند. دوست دارم همان دم ورودی صحن بنشینم.

باران میبارد. ناله ام بلند شده.

حضرت عشق! از شوق وصلت بگریم یا از کوتاهی دیدار...

خودم را میکشانم روبروی ایوان.نفس برایم نمانده.چشمانم داغ کرده. دستانم یخ زده. باران بوی خاک میدهد.داخل میشوم. اولین بار است روز اول سفر میروم سمت ضریح.

دل رنجور مرا نیست به غیر از تو دوا... 

همانجا ایستاده ام. همان جا که سال پیش نگاهم کردی. لبخندتان را یاد دارم آقا.کنار همان دیوار که تکیه گاهم شده بود.

دیوانه میشوم... آقا دلم به این دیدار های گاه به گاه خوش است.دلم  به نگاهتان خوش است. به شما خوش است...

شب های بی توام شب گور است در خیال...

شنبه, ۲ دی ۱۳۹۶، ۱۲:۴۰ ق.ظ

یا دافع البلایا


اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا

 تَوْفِیقَ الطَّاعَةِ

 وَ بُعْدَ الْمَعْصِیَةِ

سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات

چهارشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۱۹ ب.ظ

یا عشق

صبح به دلت هوای حرم بیفتد. ظهر بیفتی به روضه گوش دادن. هی آهنگ حامد زمانی را زمزمه کنی و هی اشکت شدت بگیرد.صدا هق هقت بلند شود.شب لایو بگذارند از مشهد.

این حجم دلتنگی توی یک روز انصاف نیست.

انصاف نیست آقاجان

یار با ماست، چه حاجت که زیادت طلبیم...

سه شنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۱۶ ق.ظ

یا انیس

 <<وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَآ إِلَّا مَتَاعُ الْغَرُور >> را تکرار کنی و به خیال خودت ایمان آورده ای به آیه

و بشینی برای نداشتن چادر گل درشت ابریشمی که توی ذهنت ساختی غصه بخوری...

قرار نبود توی دنیا غرق شوی جانان

ما یار ندیده تب معشوق کشیدیم...

يكشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۳۳ ق.ظ

یا بصیر

خیلی اتفاقی، یادم به چند سال پیش افتاد. که لَه لَه میزدم برای جهادی.تا خود جلسه ی

توجیهی اش میرفتم و نمی شد.می نشستم پای خاطرات کعبه دل ،جرعه وصال و زینب و

هی مجنون تر می شدم. 

یادم به چند سال پیش افتاد که پیام پشت پیام بود که می آمد.که تا پای ثبت نام می رفتم و

 آخر بدرقه شان نصیبم می شد. 

یادم به حوزه دانشجویی افتاد که مادر مخالف بود.

یادم به بسیج،واحد علیمحمدی، جنوب، مدرسه قرآن،کلاس مجردها، خیریه مادر مهربان،

به مشهد... مشهد... مشهد... آآآخ مشهد... 

حالا همه ی "یاد" های بغض شده از سر و کولم بالا میروند و هرروز با صدای لرزان تکرار میکنم:

بگذارید زندگی ام آرام و بی دغدغه و راحت نباشد...قرار نیست، دنیا قرارمان دهد.


ハート のデコメ絵文字  مرور درد عاشقی...

مرا طلایی گنبد تو بیقرار میکند

چهارشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۱۹ ق.ظ

یا نور

چمدان میبندم

بغض لعنتی پایین نمیرود.اولین بار نیست که تنها

 سفر میکنم اما اینبار فرق دارد. 

تبریز

حرم

 ندارد... 

قضیه چیه

شنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۲۲ ب.ظ

یا علیم

چطور میشود آدم سر امتحان کوانتوم و الکترومغناطیس

 و هرچه که از مشتقات فیزیک هست دلش به نقاشی برود

آنوقت سر امتحان نقاشی بشیند لاپلاسین حساب کند. 

مغز ما هم شوخی دارد ها!!! 

من گریه میکنم که تماشا کنی مرا...

چهارشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۰۱ ب.ظ

یا عشق


اتود دستم میگیرم.هر خط راست و کج و منحنی ای به گنبدتان ختم میشود.مانده ام آزمون فردا را چه کنم.

دستم نا آرام است .دلم نا آرام تر  

خیلی وقت است نا آرامم، امروز اما دیوانه تر.یادم به آن چارشنبه میفتد.به روزهای بعدش ...به کَرَمت


جانا!

منِ دلتنگِ دلبسته ی عاشق

دیوانه ی کرمت شده ام...