مونارک

پروانه نیستم

تنها پری جدا شده‌ام از پرنده‌ای

در باد، دربدر

"سید علی میر افضلی"

ما یار ندیده تب معشوق کشیدیم...

يكشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۳۳ ق.ظ

یا بصیر

خیلی اتفاقی، یادم به چند سال پیش افتاد. که لَه لَه میزدم برای جهادی.تا خود جلسه ی

توجیهی اش میرفتم و نمی شد.می نشستم پای خاطرات کعبه دل ،جرعه وصال و زینب و

هی مجنون تر می شدم. 

یادم به چند سال پیش افتاد که پیام پشت پیام بود که می آمد.که تا پای ثبت نام می رفتم و

 آخر بدرقه شان نصیبم می شد. 

یادم به حوزه دانشجویی افتاد که مادر مخالف بود.

یادم به بسیج،واحد علیمحمدی، جنوب، مدرسه قرآن،کلاس مجردها، خیریه مادر مهربان،

به مشهد... مشهد... مشهد... آآآخ مشهد... 

حالا همه ی "یاد" های بغض شده از سر و کولم بالا میروند و هرروز با صدای لرزان تکرار میکنم:

بگذارید زندگی ام آرام و بی دغدغه و راحت نباشد...قرار نیست، دنیا قرارمان دهد.


ハート のデコメ絵文字  مرور درد عاشقی...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی